جامه دران
منوی وبلاگ

محمد جوان
خبرنگار و عكاس
مطبوعات استان گلستان
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
طنز
پیوندها
میتینگ
رفعتي
طبرستان
محمد گل كش
زندگي در رسانه
منصور گلستان
مهدي صفايي
ميثم باريكاني
سحر سرافراز
نیما حاجی قاسمی
روزنامه اعتماد
جعفر خاندوزي
گرگان زمین
علی نصیبی
ابراهيم
مسيح
کوچه
بهار
مهديه
ریرا
الهه موسوی
مريم اکبری
حميد مافی
سايت تابناك
احمد خواجه نژاد
فارس
قالب بلگفا
طراح قالب

گزارش به ملت (امت قدیم) !
در راستای این که ما بچه خوب و سر به راهی هستیم و اصولا ملت را هم بسیار دوست داریم و مطمئنیم ملت همیشه در صحنه و امت خزب الله نیز ما را بی گمان دوست می دارد،تمایل داریم تا اعلام نماییم در این غیبت صغری و کبری ما کجا بوده و چه کرده و می کرده ایم ...!پس از سخنرانی برادر میرحسین و شرح واقعه ترور نافرجام وی توسط آنتوان زاخاروف ملعون در وبلاگ جامه دران،برادران حسین و عباس ازواحد حفاظت ازاخبارواطلاعات،چون علاقه بسیار شدیدی به این حقیردارند طی تماسی اظهار تمایل نمودند تا حقیر بار دیگر شرفیاب حضورایشان بشوم و واقعه را به صورت جز به جزء شرح دهم و ... رفتن و شرح دادن ما همان و به جرم مانع تراشی عدم انجام واتمام طرح ترور به سیاهچال رهنمون شدنمان نیز همان ...!از زندان که آزاد شدیم ، متوجه شدیم برادر آنتوان زاخاروف (که میاندره والی طبرستان،بسیارعلاقه دارد تا ما این ملعون را ساکاروف بنامیم) به منظور زیارت از سوی برادران حسین و عباس عازم مشهد مقدس گردیده است. اوضاع را که رصد کردیم متوجه شدیم درجلسه سخنرانی برادر میرحسین گاز خردل زده اند و ...آنتوان زاخاروف هنوز از مشهد برنگشته است،کسی از او خبر ندارد لذا از کلیه دوستان،عزیزان،بزرگان و رفقا خواهشمندیم چنانچه در همایش های انتخاباتی میر حسین شخص مشکوکی را دیدند به 110 زنگ بزنند و خانواده ای را از نگرانی برهانند !
نوشته شده توسط محمد جوان در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 21:24 | لینک ثابت |
ما و میر حسین
میر حسین امروز در گنبد بود.به اتفاق آنتوان زاخاروف رفتیم مسجد قائمیه! با دوربینمان از چهره نورانی برادر میرحسین عکس می گرفتیم که به ناگاه متوجه شدیم این نابکار نابخرد فلان فلان شده چاقوی ضامن دارش را بیرون آورد که ...بله دیگه ! آقا ما نذاشتیمش. همین !
نوشته شده توسط محمد جوان در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 22:33 | لینک ثابت |
