تبليغاتX
جامه دران

جامه دران

آنتوان عاشق !
در دفتر روزنامه نشسته بودیم و کیفانه می زدیم که ناگاه آنتوان با حالتی زار وارد شد. برادر روسلان که خوانندگان قدیمی جامه دران ایشان را بیاد دارند از جایش برخواست - قدیم ها که ما مکتب خانه می رفتیم برخواست را اینگونه می نوشتند !- و گفت: بیا برادر آنتوان بنشین کنار ما یه پکی بزن تا روشن شی ! حالا اینجایش را رها می کنیم چون خش دارد و ممکن است بعدها در کارنامه ما موارد بدی ثبت گردد و اذهان عمومی نیز منحرف شود ! القصه ما پس از تجسس بسیار از طریق راپورت برادر رستم دانستیم که ایشان پس از پنجاه سال عاشقی دریافته است که معشوقه ای که دست در دستش می گذاشته و ترانه های عاشقانه پرسوز و گداز برای وی می سروده است . دل در گرو  فرد دیگری داشته است و پس از ماه ها عاشقی به ایشان گفته است: برو برو دیگه. حالا تو رو نمی خوام ...! ما مانده ایم که در قبال اشک های برادر انتوان چه کنیم لذا از کلیه برادران و خواهران مسلمان که در این موارد سابقه روشن دارند خواهشمندیم تا در این مقطع تاریخی آنتوان را یاری نمایند و به ایشان بفرمایند که وی با معشوقه خود چگونه برخورد کند و ...ختم کلام: ریشه اش را چگونه بخشکاند ! پیرت بسوزه عاشقی تو با من چه کردی  

 


نوشته شده توسط محمد جوان در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 23:33 | لینک ثابت |


آه الزیدی
درهمان دقایقی که پس از تفکر بسیار درباب حرکت الزیدی خبرنگار عراقی،به این نتیجه رسیده بودم که حرکت وی کاری عجولانه و به دور از عرف و ...بوده است و قصد محکوم کردن حرکت او را داشتم.عصر پنجشنبه 28 آذر، در یک سانحه رانندگی ((آه الزیدی)) مرا گرفت و راوی به کلانتری و همراه بنده نیز به بیمارستان انتقال یافت و صد البته اسب چموش ما  با جرثقیل به پارکینگ هدایت شد. آه ، الزیدی تو با من چه کردی ...؟!
نوشته شده توسط محمد جوان در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 9:21 | لینک ثابت |