جامه دران
منوی وبلاگ

محمد جوان
خبرنگار و عكاس
مطبوعات استان گلستان
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
طنز
پیوندها
میتینگ
رفعتي
طبرستان
محمد گل كش
زندگي در رسانه
منصور گلستان
مهدي صفايي
ميثم باريكاني
سحر سرافراز
نیما حاجی قاسمی
روزنامه اعتماد
جعفر خاندوزي
گرگان زمین
علی نصیبی
ابراهيم
مسيح
کوچه
بهار
مهديه
ریرا
الهه موسوی
مريم اکبری
حميد مافی
سايت تابناك
احمد خواجه نژاد
فارس
قالب بلگفا
طراح قالب

اندراحوالات ما و خانواده دون کورلئونه
روایت این ماه جامه دران،از آن جا آغاز می شود که راوی قصه ای پلیسی جنایی نوشته است و درتحریریه روزنامه در حال خواندن آن است. خواهش می کنم این قصه را با دقت بخوانید:
(( خبرنگار خانواده دون کورلئونه پس از عمری نوشتن در برابر دستمزد،تصمیم می گیرد در میانسالی روشش را تغییر دهد واین بار بدون این که از کسی دستمزدی بطلبد،حقایق را آنگونه که هست جلوه دهد. ((لاپورتا)) و یا بهتر بگویم ((خوان لاپورتا ))- لقبی که دون کورلئونه بزرگ به پاس قلم روانش به او داد - در نخستین اقدام خود مطلب افشاگرانه ای پیرامون پسر بزرگ خانواده دون کورلئونه ((بخشدار دون رامون)) می نویسد و او را متهم به مردم فریبی می کند و در انتهای یادداشت خود خبر از استمرار این حرکت می دهد.فن نوشتاری که در بیان مطلب نخست از سوی خوان لاپورتا، برای نوشتن انتخاب می شود فن تهاجمی آمیخته به عصیان در روزنامه گل سرخ است و این برای مردم شهر پالرمو که سال ها عادت به تعریف و تمجید و اغراق شنیدن از روزنامه نگارشهرشان نسبت به خانواده کورلوئنه دارند، امری غیرمنتظره است به طوری که اهالی شهر پس از خواندن مطلب فوق ،بلافاصله واکنش از خود نشان می دهند و درکوچه و پس کوچه این گونه شایع می شود که حتما مغز لاپورتا مشکل پیدا کرده که این مطلب رو نوشته !. اما خوان لاپورتا،چند روز بعد به مردم پیغام می دهد: آهای ملت، مغز من معیوب نشده،نقاب از چهره خانوده کورلئونه کنار رفته و من پس از سال ها مریدی،آن سوی بام این ها را دید ه ام و اکنون می خواهم در برابر این ها همانی باشم که باید می بودم و افسوس که نبودم ...از فردای چاپ مطلب ((زندگی برای هیچ و پوچ)) فعالیتهای دون کورلئونه بزرگ،برای خاموش کردن آتشی که می داند در صورت شعله ور شدن دودمانش را به باد خواهد داد،آغازمی شود او که می داند دلارهای نفتی اش دیگر اثر ندارد ولاپورتا چهره پنهان آنان را از زیر نقاب دیده است و ممکن است این روند – انتقادهای پی درپی- باعث افشای ((کارهای مگوی ش)) و منجر به تخریب وجهه سیاسی و اجتماعی اش بشود، ازفرصت ها و روزنه های کوچک برای نابود کردن لاپورتا استفاده می کند . بنابراین در نخستین اقدام خویش،به گروهی ازجوانان شهرکه در کارخانه نخ وسوزن دوزی کاری برای آنها دست و پا کرده، فرمان می دهد تا در روز یکشنبه تجمع آرامی در برابر دفتر روزنامه شهر داسته باشند و با سردادن شعار((لاپورتا حیاکن، روزنامه رو رها کن))،زمینه را برای عقب نشینی رقیب مهیا سازند اما تلاش جوانان به نتیجه ای نمیرسد و هفته بعد دومین مقاله روزنامه گل سرخ ((تفیکک بدون کاربری)) چاپ می شود که در این مقاله لاپورتا به فعالیتهای زمین خوارانه ((دون کوتوله کورلئونه)) پسر کوچک دون کورلئونه می پردازد و به مردم این هشدار را می دهد تا فریب فعالیتهای کمپانی مسکن دون کوتوله را نخورند چرا که او، زمین هایی را به فروش می رساند که هنوز تغییر کاربری از کشاورزی به مسکونی نیافته اند و در انتهای یادداشت به زمین های شهرک {...} کالرمو اشاره می کند کند توسط او- بدون مجوز دفتر وزارتی – تفکیک و فروش شده است .دون کورلئونه که می بیند تلاش هایش نتیجه ای نمی دهد و اوضاع روز به روز قاراشمیش تر می شود.تصمیم می گیرد با استفاده از نفوذ همپالکی هایش دروزارت چاپ و نشر راه را بر روزنامه نگار یاغی ببندد. بنابراین در یک روز باران ریز به دفتر وزیر می رود و با استفاده از دلارهایی که بوی نفت می دهد،روزنامه چی را زمین گیر می کند.))
به ته قصه که می رسم روسلان چشمکی میزند و با لبخندی آمیخته به شیطنت می گوید: قصه ات خیلی قشنگ بود اما واقعی نبود !.می گویم : ببخشید کجایش واقعی نبود. می خندد و می گوید: برادر جان، اگر قرار است این قصه در ایتالیا و شهرهایی نظیر پالرمو اتفاق بیفتد که سرنوشت قهرمان قصه این گونه رقم نمی خورد. یک هفت تیرکشی،بمب گذاری، انفجاری چیزی در این قصه ات بگنجان. آن وقت قصه برای خواننده قشنگ تر می شود.می گویم: برادر جان این قصه را من برای خوشایند کسی ننوشته ام. این حکایت حال وروز ماست که امروز ممکن است برای من و فردا ممکن است برای تو اتفاق بیفتد. کما این که چندی قبل آقایانی که پشت میز نشین های خوبی هستند و برای رسیدن به قدرت به خانواده خودشان هم رحم نمی کنند. چیزی شبیه به همین قصه را برای حقیر به اجرا درآوردند و... روسلان که انگاری تازه دوزاریش افتاده است،از فرط تعجب خب خبی می کند و می گوید: خب.دقیق بگو برای تو،چه اتفاقی افتاده؟ آهی می کشم و می گویم: ای برادر روسلان، دست روی دل ما مگذار که غرق در خون است به قول آن شاعر پرآوازه : از دشمنان برند شکایت به دوستان/ چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟.وقتی آقای فلانی و فلانی که خود از نزدیک دیده اند، راوی، با چه رنج و مرارتی و در چه روزها و روزگارانی در باران ها و تگرگ ها و برف های استخوان سوز سوار برموتوری قراضه، برای تامین معاش خانواده ام به چه نقاط دور دستی رفته ام،امروزتحت تاثیر حرفهای بی پایه و اساس جماعتی نقاب بر چهره زده، قرار می گیرند و این چنین مرا مورد نکوهش قرار می دهند، دیگر از دشمنان چه انتطاری ست ...!روسلان می گوید: مبهم و سربسته صحبت نکن، روشن و واضح حرف بزن تا بفهمیم اصل قضیه چیست. می خندم و می گویم:مدیرمسئول فرمان داده وارد جنگ زرگری با دون کورلوئنه ها نشوم اما بسیار تمایل دارم،آنها بابت چاپ همین مطلب از راوی شکایت کنند و آن وقت من بدون هیچگونه پرده پوشی چهره کریه و کثیف آنان را به معرض تماشا بگذارم و به مردم دیارم بگویم: این از خدا رفتگان در خلوت خویش چه می گویند و چگونه می اندیشند.اوماخان خازبولاتف به روال همه حکایت های جامه دران در پایان هر قصه سیگارش را روشن می کند و با اندوه به من می نگرد اما این بار اندوه او- درپایان این قصه- از نوع دیگری ست.از همان غم و اندوهی که ته آن به رستگاری می انجامد و تی تی هویا از خواب غفلت بر می خیزد.
نوشته شده توسط محمد جوان در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 2:6 | لینک ثابت |
ضد سانسور
سانسور سخنان رهبری در دیدار با احمدی نژاد
براساس گزارش محبوبه نیک نهاد از روز انلاین : اگرچه خبر منتشر شده از جلسه رهبر نظام با اعضاي دولت نهم نشاندهنده حمايت جدید آيتالله خامنهاي از دولت بود، اما با انتشار متن كامل سخنان وي در جمع اعضاي دولت مشخص شد كه حمايت رهبر از دولت احمدينژاد از آن هم پررنگتر بوده است. در خبری که دفتر رهبري تنظيم و براي رسانهها ارسال كرده، بخشهايي از سخنان وي كه مضمون سياسي بسيار بااهميتي نيز دارد، حذف شده است.
از جمله مهمترين بخشهاي سانسور شده از سخنان رهبر در خبر تنظيمي اوليه، بخشي از اين سخنان است كه ایت الله خامنهاي در آن خطاب به اعضاي دولت تاكيد ميكند: "در این سال آخر با روحیه سال اول كار كنید. فكر نكنید كه امسال، سال آخر دولت است؛ نه. مثل كسى كه پنج سال دیگر بناست كار بكند، كار بكنید؛ یعنى تصور كنید كه این یك سال به اضافه چهار سال دیگر در ید مدیریت شماست. با این دید نگاه كنید و كار كنید و برنامهریزى كنید و اقدام كنید."
نوشته شده توسط محمد جوان در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 12:38 | لینک ثابت |
