جامه دران
منوی وبلاگ

محمد جوان
خبرنگار و عكاس
مطبوعات استان گلستان
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
طنز
پیوندها
میتینگ
رفعتي
طبرستان
محمد گل كش
زندگي در رسانه
منصور گلستان
مهدي صفايي
ميثم باريكاني
سحر سرافراز
کانون فرهنگی پویش
روزنامه اعتماد
جعفر خاندوزي
گرگان زمین
علی نصیبی
ابراهيم
مسيح
کوچه
بهار
مهديه
ریرا
الهه موسوی
مريم اکبری
حميد مافی
سايت تابناك
احمد خواجه نژاد
فارس
حسینیه سیستانی های تهران
قالب بلگفا
طراح قالب

پدربزرگم می گفت: یاران این زمانه مثل گل انارند از دور جلوه دارند اما وفا ندارند ...! خدابیامرز بد هم نمی گفت ها ...!
نوشته شده توسط محمد جوان در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 21:33 | لینک ثابت |
تویه نامه
من دیگه توبه کردم !
آقا؛ راجع به من این جوری فکر نکن, راستش رو بخوای من توبه کردم و از ته خط برگشتم و دیگه هم اصلاح طلب نیستم. نه این که فکر کنی نون به نرخ روز خور شدم . نه به مولا. این جوری فکر نکن. هنوز هم وقتی اسم اصلاح طلب و احزاب هجده گانه به گوشم می خوره کلی باهاش حال می کنم. اما آقای من!
دیگه از من نخواه که تو خط شما باشم . از امروز تصمیم گرفتم راه خودم رو برم .
حاجی ده سال قبل بعد از اون حماسه به من گفت: ممد بی خیال اصلاح طلب ها . این ها دوروزی بیشتر سرکار نیستند. حکومت دست راستی هاست . تو باد این پیروزی نخواب. این ها مهمون چند روزه اند . صاحب خونه نیستند که تو این جوردور برداشتی و دایی اکبر رو می کوبی ...!
آره داداش,حاجی خوب گفت اما ما بچه بودیم و کله مون باد داشت حرفش رو گوش نکردیم و این شد روزگار ما ... حالا پیش خودت میگی : یه غضنفر دیگه هم به جمع غضنفرهای ما اضافه شد و ممکنه امروز وفردا تو هشت وسی یادی از ما بکنن و بگن : ممد جوان هم توبه کرد و به جمع ما پیوست . نه آقا این یکی رو اشتباه اومدی . نعوذبا لله ما ممکنه یه روز از دین برگردیم اما هیچ وقت از عشق مون به دوی خرداد و اقا سید محمد و جمیع بروبچ اصلاح طلب برنمی گردیم - این رو گفتیم تا بچه های هشت وسی حساب کار دستشون بیاد - اما آقا, عزیز دل برادر, نورچشم من ! وقتی به دوروبرم نگاه می کنم ومی بینم بعضی ها که سرشون به تنشون نمی ارزه و لیاقت دربونی یه اداره رو هم ندارن به لطف دولت مهرورز , رئیس و مدیر اداره شدن و از ورود تو به جلساتشون به جرم این که از یه روزنومه اصلاح طلب میایی جلوگیری می کنن و پیغام می فرستن که اوهوی اخوی برو و خط فکریت رو عوض کن یا با یه روزنومه خودی (طیف ما) بیا تا باهات مصاحبه کنیم و ... دیگه حال و رمقی برات نمی مونه تا بخوای کار کنی و دیمبل و دومبل راه بندازی و بری وسط معرکه و نفس کش بطلبی – شرمنده این یه تیکه اش چاله میدونی شد – تازه از این ها گذشته مگه نشنیدی که نیروی محترم فلان از امیر مدیر شکایت کرده منباب مطلب ماهواره – مگه یادشون رفته که همین هفته قبل دایی محمود یه چیزهای جالبی راجع به این بشقاب یه متری گفت – احمد نیوز رو هم که یکی از ارگان های خفن ! احضار کرده و یه حال و احوال توپی ازش پرسیدن و بهش گفتن: داش احمد حالا برو تا بعد ببینیم چه انگی می تونیم رو پیشونی ت بچسبونیم, تکلیف جمشید خطر هم که کاملا مشخصه و با این سرمقاله های نسبتا تندی که می نویسه, امروز و فردا بچه های طیف مرحوم حاج سعید جسدش رو از زیر پل تحویل خونواده اش میدن و خلاص ...بازم بگم یا بسه !؟
نوشته شده توسط محمد جوان در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 1:20 | لینک ثابت |
