تبليغاتX
جامه دران

جامه دران


پدربزرگم می گفت: یاران این زمانه مثل گل انارند از دور جلوه دارند اما وفا ندارند ...! خدابیامرز بد هم نمی گفت ها ...!


نوشته شده توسط محمد جوان در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 21:33 | لینک ثابت |


تویه نامه

 

من دیگه توبه کردم !

 

آقا؛ راجع به من این جوری فکر نکن, راستش رو بخوای من توبه کردم و از ته خط برگشتم و دیگه هم اصلاح طلب نیستم. نه این که فکر کنی نون به نرخ روز خور شدم . نه به مولا. این جوری فکر نکن. هنوز هم وقتی اسم اصلاح طلب و احزاب هجده گانه به گوشم می خوره کلی باهاش حال می کنم. اما آقای من!

 دیگه از من نخواه که تو خط شما باشم . از امروز تصمیم گرفتم راه خودم رو برم .

حاجی ده سال قبل بعد از اون حماسه به من گفت: ممد بی خیال اصلاح طلب ها . این ها دوروزی بیشتر سرکار نیستند. حکومت دست راستی هاست . تو باد این پیروزی نخواب. این ها مهمون چند روزه اند . صاحب خونه نیستند که تو این جوردور برداشتی و دایی اکبر رو می کوبی ...!

آره داداش,حاجی خوب گفت اما ما بچه بودیم و کله مون باد داشت حرفش رو گوش نکردیم و این شد روزگار ما ... حالا پیش خودت میگی : یه غضنفر دیگه هم به جمع غضنفرهای ما اضافه شد و ممکنه امروز وفردا تو هشت وسی یادی از ما بکنن و بگن : ممد جوان هم توبه کرد و به جمع ما پیوست . نه آقا این یکی رو اشتباه اومدی . نعوذبا لله ما ممکنه یه روز از دین برگردیم اما هیچ وقت از عشق مون به دوی خرداد و اقا سید محمد و جمیع بروبچ اصلاح طلب برنمی گردیم  - این رو گفتیم تا بچه های هشت وسی حساب کار دستشون بیاد - اما آقا, عزیز دل برادر, نورچشم من ! وقتی به دوروبرم نگاه می کنم ومی بینم  بعضی ها که سرشون به تنشون نمی ارزه و لیاقت دربونی یه اداره رو هم ندارن به لطف دولت مهرورز , رئیس و مدیر اداره شدن و از ورود تو به جلساتشون به جرم این که از یه روزنومه اصلاح طلب میایی جلوگیری می کنن و پیغام می فرستن که اوهوی اخوی برو و خط فکریت رو عوض کن یا با یه روزنومه خودی (طیف ما)  بیا تا باهات مصاحبه کنیم  و ... دیگه حال و رمقی برات نمی مونه تا بخوای کار کنی و دیمبل و دومبل راه بندازی  و بری وسط معرکه و نفس کش بطلبی – شرمنده این یه تیکه اش چاله میدونی شد – تازه از این ها گذشته مگه نشنیدی که نیروی محترم فلان از امیر مدیر شکایت کرده منباب مطلب ماهواره – مگه یادشون رفته که همین هفته قبل  دایی محمود یه چیزهای جالبی راجع به این بشقاب یه متری گفت – احمد نیوز رو هم که یکی از ارگان های خفن ! احضار کرده و یه حال و احوال توپی ازش پرسیدن و بهش گفتن: داش احمد حالا برو تا بعد ببینیم  چه انگی می تونیم رو پیشونی ت بچسبونیم, تکلیف جمشید خطر هم که کاملا مشخصه و با این سرمقاله های نسبتا تندی که می نویسه, امروز و فردا بچه های طیف مرحوم حاج سعید جسدش رو از زیر پل  تحویل خونواده اش میدن و خلاص ...بازم بگم یا بسه !؟

 

 


نوشته شده توسط محمد جوان در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 1:20 | لینک ثابت |