تبليغاتX
جامه دران

جامه دران


 

مسئله اين است

اختلاس، تكذيب يا تاييد ...!

 

گاهي اوقات آدميزاد برخي خبرها را كه مي شنود مي خواهد شاخ دربياورد. به عنوان مثال دريكي، دو هفته اخير بحث اختلاس در يكي از ادارات كل استان به شدت مطرح شد و از مطبوعات اصرار و از آقاي روابطيان انكار كه اي بابا اصلا اختلاسي صورت نگرفته و اين ها همه ساخته وپاخته سايت احمد نيوز است و شما مطبوعاتي هاي محترم برويد بخوابيد كه شهر امن است و قلندر بيدار ...!

 اين آقاي روابطيان كه از قضا رابطه چندان مناسبي هم با اهالي قلم و قلم به دستان مزدور _ بلانسبت همكاران محترم -  ندارد و هرازچندگاهي جلسه مطبوعاتي براي آقاي آسمان دار برگزار مي كند و فقط خبرنگاران خودي را دعوت مي كند، وقتي ديد فلان جاي خيار تلخ است ومطبوعاتچي ها بدجور پيله كرده اند كه ته و توي قضيه را دربياورند و ملت را از شاهكار اين اداره محترم آگاه سازند، سريعا دست به قلم شد و طي نامه اي، نشريات محلي را تهديد نمود كه آهاي اهالي قلم، در صورت درج و چاپ اين خبر كذب ! در نشريه و جريده تون، اداره مون از رسانه هاي مكتوب به استناد تبصره فلان ماده ممدان شكايت خواهد نمود.

اتفاق جالبي كه در هفته گذشته رخ داد اظهار نظر صريح دادستان محترم استان –  الهي قربانش بشويم - مبني بروقوع تخلف ميلياردريالي در همان اداره محترم است كه آقاي روابطيان كذبش خوانده بود.

حال اهالي جامه دران ضمن عذرخواهي ازمحضر آسمان دار عزيز-  كه مسئول اداره فوق ميباشد - اين سئوال را مطرح مي نمايند كه اي آقاي آسمان دار عزيز كه هميشه در آسمانها هستي ! بهتر نبود كه اين قضيه را حضرتعالي به طور صريح وشفاف با مردم درميان مي گذاشتيد و همانند آقا سيد محمد كه در ابتداي دوره اصلاحات آن غده سرطاني را در دل فلان وزارتخانه كشف و منهدم نمود ! عمل مي كرديد و اهالي محترم استان گلستان را هم محرم حساب مي نموديد و ...

به آقاي روابطيان هم عرض مي كنيم' عزيز دل برادر زمستان مي رود و سياهي به ذغال مي ماند. ياحق

  


نوشته شده توسط محمد جوان در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 10:14 | لینک ثابت |


زهر و پادزهر

 

خودزني به شيوه خودم...!

 

آقا جان، عزيز دل برادر، اصولگراي عزيز! ما يك حرفي زديم شما چرا جدي گرفتيد . اين تلفن هاي مكرر براي چيست؟ فكر مي كنيد شما زنگ بزنيد و بگوييد: برادر جوان، از شيخ مهدي ياد بگير وچهچهه بزن و  ريشه اين عوامل استكبار را بزن و فلان پست و ستون را در روزنامه كرمان  بگير، ما بلانسبت شما خر مي شويم و با يك وعده تو خالي دست به تيشه و ريشه مي شويم.خير آقاجان من، كور خوانده ايد.فكر كرديد كشك است كه ما بياييم وصحبت هايي كه به طور خفيه  در خرينه حمام كوچه دولاب بين ما و يكي از رفقاي گرمابه و گلستان اصلاح طلب مان رد و بدل شده است را  بگذاريم ذر اين ستون تا شما آن را بخوانيد و به ريش هم دسته اي هاي ما بخنديد و بعد بگوييد : ببينيد اين از اصلاح طلبان، اين ها اصلاح طلب نيستند، منافع پرستند، برايشان اگر كاري، راهي، شخصي، جرياني سود داشت همانند باد به آن سو مي وزند و بعد كه به قول يارو گفتني خرشان از پل گذشت و بادهاي چهارساله و هشت ساله گذشت به سوي ديگري مي روند و در اين ميان سردار سازندگي، سيد محمد خاتمي و دايي محمود عدالت گستر نيز برايشان تفاوتي ندارد.

حقيقتا و وجدانا شما چه فكر كرده بوديد؟ از هفته قبل تا الان منتظر مانده بوديد تا ما پنبه دوست به اصطلاح ((اصلاح طلب اصلاح شده مان)) را بزنيم و شما به ريش ما بخنديد و دوستانمان را به باد تمسخر بگيريد و از خودتان حال دروكنيد.اگر اينگونه است كه من حدس ميزنم. جسارتا كور خوانده ايد . ما حاضريم تمام عمرمباركمان را درسياه چال ها و بندها و انفرادي ها بگذرانيم اما پنبه هيچ دوست اصلاح طلبي را نزنيم! اين كه مي بينيد شيخ مهدي حرفي مي زند، جريانش فرق مي كند.فاز او با ما متفاوت است. پشت او به كوه گرم است و از دغل بازي هاي احزاب سياسي بيشتر از من و امثال من باخبر است و نفوذ ويژه دارد و از همه مهمتر لر است . مگر از ياد برده ايد كه او چگونه  تهديد كنان كرسي رياست مجلس را ترك كرد و ساعتي بعد ((برادران اصولگرا)) حسين لقمانيان را سور و مور و گنده از زندان آزاد نمودند.

گذشته از اين حرفها. گيريم كه ما بلانسبت جميع دوستان خواننده، خر شديم و گول وعده و وعيد شما را خورديم و اين مطلب را در اين ستون كار كرديم و آن پول كذايي را هم گرفتيم . مگر ستاره شرقي بي صاحاب است كه هر ننه قمري از خواب بيدار شود و يك متني بنويسد و چشم بسته چاپ شود. به عنوان نمونه، همين هفته قبل ما مطلب مان را هول هولكي نوشتيم و برايشان فرستاديم وچند دقيقه بعد كه يك چيز خفني  تو رگ زديم و مطلبمان را دوباره بازنويسي كرديم و مجددا با يك در خواست و توضيح كوتاه  مبني بر تغيير مطلب و جابجايي  براي اهالي دفتر به ويژه ((سردبير محترم))  نوشتيم و فرستاديم. اين ايادي استكبار((شرمنده)) اهالي دفترستاره شرقي بدون اين كه به درخواست ما توجه اي بنمايند، مطلب بدون ويرايش را چاپ نمودند وبعد به ما فرمودند: دندت نرم، مي خواستي مطلبت را ويرايش كني و بعد بفرستي...! 

نه برادر من. اين جا چندين جفت دست و چشم به طور مرتب كار مي كنند تا خطايي از ما سهوا و عمدا سر نزند. بيرون از اين جا هم عوامل اداره خفيه با ذره بين مطالبمان را مي خوانند و منتظرند تا يك خودي و غير خودي از زير دستمان در برود آن وقت پدرمان را دربياورند و چندين و چند انگ بر روي پيشاني منحوسمان بچسبانند و نسل اندر نسل ما را از بسياري از مواهب محروم سازند.

تازه از اين ها گذشته، اگر خطايي سهوي هم از ما سر بزند و يك چند روزي هم آب خنك بخوريم، وقتي به محل كارمان بازگرديم مي بينيم كه جا تر است و بچه نيست و ديگري را جايگزين مان نموده اند و ...!

حالا در يك گوشه اي از اين استان سر سبز يك  اختلاس ناقابل ميلياردي  اتفاق مي افتد و دوسال تمام، آب از آب تكان نمي خورد و بعد از گذشت بيست و چند ماه تازه دوستان متوجه مي شوند كه در ساختمان خوشكل هلالي شكل ((...)) چنين اتفاقي افتاده است. شما اين را با بحث امنيت رونامه نگاري ما مقايسه كنيد كه يكي از خودي و غير خودي مي گويد و سوءتفاهم ايجاد مي شود و پرونده ي سنگين برايش تشكيل و آن ديگري دوسال تمام بر سر سفره اي رنگين به شغل شريف ((...)) مشغول مي شود و ...!

بله برادر عزيزم. بالاغيرتا، بيا و آقايي كن و اين پولي كه به ما دادي را از ما پس بگير و بگذار در همان احوالات خودمان  و زندگي سگي مان پرسه بزنيم . اگر يك روز عمري  باقي ماند  و كيف مان كوك بود  بيا  تا حكايت اين برادر اصلاح شده مان را برايت  شرح دهم به شرط آنكه با خودت ضبط صوت و ساير ادوات صوتي به همراه نداشته باشي! از برادران محترم اداره تامينات و خفيه نيز خواهشمندم بحث خودي و غير خودي مان را خيلي جدي نگيرند . از دادستان محترم نيز مي خواهم تا حواسش باشد كه مدعي العلوم عزيز- كه الهي قربانش بروم -  ستاره  ما را خاموش ننمايد.

   


نوشته شده توسط محمد جوان در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 21:58 | لینک ثابت |