تبليغاتX
جامه دران

جامه دران

خودزنی

 

((هرچه به خودمان محتاج باشيم مايه آرامش و خرسندي است و هرچه به ديگران احتياج داشته باشيم مايه بيچارگي و رنجوري است))  

آلبر كامو

 نامه اي از سردوستي

 

براي يكي از كساني كه دوستش مي داشتيم

 

با عرض سلام خدمت آقاي دبير

 

نه، اينطوري فكر نكن كه چون ((CD )) هايت تمام شد به سراغت نمي آيم و اين جملات را برايت مي نويسم؛ به هيچ عنوان اينگونه نيست، زيرا مدتهاي زيادي را كه با هم سپري كرديم نه شما و نه من به دنبال CD و فيلم نبوديم، پس اين نمي تواند دليلي باشد از براي دلگرفتگي شديد من از شما.

 دوست عزيز!

وقتي پيش خودم ((چرتكه)) مي اندازم، مي بينم حسابمان درست نيست و دركمال تاسف، مشاهده مي كنم رويه اي كه جنابعالي براي دوستي ودوست داشتن ديگران در نظر و در پيش گرفته ايد،يكطرفه ، برپايه حسابهاي مادي (به صورت حاد)،تند،تعصب گرايانه،بدبينانه و شرمنده ام خودخواهانه است.

آقاي دبير

براي بعضي از دوستانم،حاضرم حتي خودم را هم به مخاطره بيندازم و نهايت تلاشم را براي رضايت خاطرشان بنمايم؛ اما براي شما، هرچه به خودم فشار مي آورم تا اراده ام را راضي به تلاش برايتان كنم، مي بينم نمي شود كه نمي شود.دليل آن نيز مجموعه دلايلي است مه برايتان برشمردم.

آقاي دبير

هميشه هم حق را به خودمان ندهيم،گاهي هم بايد بپذيريم كه ديگران بد ما را نمي خواهند وبراي درستي مان و درست شدنمان حرف راست مي زنند. آخر، دوست اگر واقعا دوست باشد ، بد دوستش را كه نمي خواهد .شايد بگوئيد هنوز ازدواج نكرده ايد تا بفهميد اين رفتار طبيعي است، اما من مي گويم كاملا  اين ديدگاه و اين بيان اشتباه است، تمام كساني كه اينگونه هم فكر مي كنند در اشتباهند. نمي دانم از تفكر به گويشي دوم خرداديتان چه انتظاراتي داريد و چرا خودتان را يك اصلاح طلب مي دانيد.حقيقت امر اين است كه اصلاحات از ابتدا بايد در وجودمان آغاز گردد، هنگاميكه خودمان اصلاح شديم، مي توانيم با چشماني باز و باچشماني شسته، طور ديگري ببينيم.

آقاي دبير

آيا درفكر اصلاح ديدگاهتان نسبت به اطراف هستيد؟ به عنوان يك دوست مي گويم،منش و كردارتان اين را مي گويد كه نيستيد. نمي خواهم بگويم، امام ناچارم،(( نون به نرخ روز خور)) گشته اي.

 آقاي دبير

اگر كسي كوچكترين محبتي نسبت به شما داشته باشد، بهترين انسان مي ناميدش و اگر همان شخص برخلاف خواسته تان در برهه اي از زمان رفتار كند از ديدگاه شما انسان درستي نيست .احترام متقابل يعني چه؟ آيا به ترجمه و تفسير اين كلام فكر كرده ايد؟ به دوستان (( واقعيم)) كه مي نگرم مي بينم، به مفهوم مطلق كلمه اين تركيب را نسبت به من ابراز مي دارند،يعني، احترام متقابل بين ما به بهترين نوع در جريان است: هيچگاه از من چيزي را نمي خواهند وقتي كه ببينند من در عمق وجودم راضي به آن نيستم،استفاده اي برايم ندارد،بواسطه آن ممكن است به دردسر بيفتم،در رودربايستي قراربگيرم و تن به خواسته نامعقول بدهم،منتم را درآينده بر روي سرشان ببينند و به واسطه عمل به خواسته آنها،آنان را ((سربار))و ((متوقع)) فرض بنمايم.

ليكن احترام متقابل متاسفانه در شما كمتر يافت مي شود.شما دوست را با ((نوكر)) و دوستي را با ((نوكري)) اشتباه فرض كرده ايد.اگر امروز آقايx به شما ((نارو)) بزند،قيدش زا ظاهرا براي هميشه مي زنيد اما اگر همين آقاي x ((فقط به خاطر آنچه كه مخورد استفاده اش است و مي تواند به واسطه آن متمتع شود؛ صد البته از جانب شما))، دوباره به شما نزديك شود و ((دم تان)) راببيند،آنچنان حساب ويژه بر رويش باز مي كنيد، انگار نه انگار او همان آقايx است كه به شما نارو زده.

آقاي دبير

به اطرافتان نگاهي بيندازيد،كمي سرتان را بچرخانيد،دور و اطزافتان از اين آدم ها زياد نيست؟ چرا خودتان را فريب بدهيد،حقيقتا هست. اينطور فكر نكنيد كه چون مرامتان را نمي پسندم اين حرف را مي زنم،نه، بلكه حقيقت را مي گويم، مي خواهيد قبول كنيد،مي خواهيد قبول نكنيد.زيرا هيچ .ارزشي براي من ندارد،غير از اين كه ببينم دوستي را مورد بازيچه قرار داده اند.درست و همين عنصر زندگي است اما كاملا به تركستان خواهيم رفت اگر همه چيز را با پول برآورد كنيم و همه را هم پلي براي رسيدن به پول ببينيم.فكر مي كردم كه دوستتان كه گفته بود: شما از افراد به عنوان((وسيله)) استفاده مي كنيد،ناصواب گفته است اما حالا مي بينم واقعا درست به هدف زده است: دوست آن است كه وقت سختي ها دوستيش را ثابت كند))،((دوست آن است كه چند شبانه روز در كنارم بودند و مغازه را سروسامان دادند))،((ير روي آنها كه صددرصد حساب مي كردم جوابم رادادند ولي بر روي تو 50 درصد حساب مي كردم هيچ جوابي نديدم))،((200 تومان داري،نه ندارم،برو از ((بانك)) بگير،نمي روم،پياده شو مي ترسم ماشين را كه تازه خراب شذه و درستش كردم دوباره خراب شود))،(( به فلاني زنگ يزن،به بهماني زنگ بزن و قرار بگذار تا مسابقه بدهيم))،((ديگر با فلاني به هيچ عنوان كار نمي كنم،هفته بعد: با آن فلاني كه هيچوقت نمي خواستم كار كنم،قرار گذاشته ام براي كار جديد و مي خواهم يك دفتر برايش بزنم به عنوان نمايندگي)) و

آقاي دبير!

مرورخاطرات شد؟ به نظر شما در همه موارد ذكر شده، قصد ((ابزاري شدن)) طرف مقابل در ذهن مان نقش نبسته است؟ شما حتي ثبات گفتار را هم از خودتان سلب كرده ايد.تاكنون هيچ كدام از دوستانم در هيچ زماني نشده بود،رك و راست به طوريكه نوعي اهانت به شمار رود به من بگويد دوست نيستي چون در سختي هايم كمكم نكرده اي.نگفته اند چون مي دانند و ايمان دارند اگر هر زماني،هر كاري از دستم بر مي آمده،برايشان انجام داده ام و اگر گاهي بنا به دلايلي نتوانسته ام ياورشان باشم،باز هم حق را به جانب من داده اند ، زيرا مي دانند توقع بيجا نبايد در يك دوستي وجود داشته باشد ،اصلا ((توقع)) نبايد در دوستي موجود باشد.توقع هنگامي بوجود مي آيد كه دو نفر دريك زماني از همديگر به نوعي بهره مند شوند،حال مي خواهند همديگر رابشناسند وسلام عليكي داشته باشند ويا دو نفر باشند كه به طور اتفاقي در مقابل هم قرار گرفته اند.واقعا متاسفم كه ((دوست)) و معناي دوستي به صورت اشتباه در ذهن تان نقش بسته است. اين چه تفكري است كه چون در ساخت مغازه تان تلاشي نداشته ام حق دوستي را ادا نكرده ام؟ اين چه تفكري است كه ما بايد بر روي نياتمان بر روي دوستانمان چند درصد حساب باز كنيم؟ اين چه تفكري است كه بي آنكه براي طرف مقابل هيچ استفاده اي درميان باشد  از او خواسته نامعقولانه داشته باشيم و دليل و عذر آن هم دوستيمان باشد؟

آقاي دبير

واقعا من در خوشي ها و راحتي هاي شما رفيق تان بوده ام كه حالا در سختي هايتان پا پس كشيده ام؟آيا آن روزي كه نه ماشين داشتيد و نه كامپيوتر در كنارتان نبودم؟آيا فكر مي كنيد براي به سراغتان مي آمده ام ؟مگر من از نوشتن نامم در زير يه شدت دوري نمي كنم؟پس به چه دليل را براي شما مي آوردم تاكنيد،فكر مي كنيد غير از اين است كه مي خواستم كار آقاي دبير جذاب باشد وچهارتا آدم درست به او خسته نباشيد بگويند؟

23 ارديبهشت چه اتفاقي مي افتد؟آيا هيچ فكر مي كرديد مي خواهيد علاوه بر افتتاح مركز كامپيوتر، دوستي از دوستانتان را آزرده خاطر كنيد وبه نوعي سطح روابطتان را با اوكمتر كنيد،بطوريكه هنگاميكه دارد با شما حرف مي زند راهتان را بكشيد و به مغازه الف برويد و طعنه بزنيد كه اگر كاري داريد با((مدير)) مركز كامپيوتر آقاي داوود؟! صحبت كنيد؟! راستي يكي از آن آدمهايي كه صد درصد رويش حساب باز مي كرديد داوود بود؟اگر آري،كمي به عقب بازگرديد!

از اينكه وقتتان كه بسيار پر بهاست و مي تواند درآمد زا باشد را گرفتم،بسيار عذر مي خواهم و اميدوارم با تفكري كه داريد، در راهي كه در پيش گرفته ايد،موفق و سلامت باشيد و دوستان ((مدرن)) و صد درصد تلاشگر خوبي بيابيد!.

اگر دلتان پس از سالها هواي ما را كرد،تاهنگاميكه تفكرات كنوني را داريد،از آمدن به پيشمان خودداري كنيد زيرا ما دوستاني ((صادق)) و ((بي ريا)) مي خواهيم!؟

(رك حرف زدن را ازخود تان آموختم)

بدرود هميشه مخاص:الي


نوشته شده توسط محمد جوان در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ساعت 21:55 | لینک ثابت |


دختران دشت

 

از زخم قلب آمان جان

 

احمد شاملو

 

  • دختران دشت !
  •  
  • دختران انتظار !

دختران اميد تنگ

  • در دشت بي كران ،
  •  
  • و آرزوهاي بيكران
  •  
  • در خلق هاي تنگ !
  •  
  • دختران خيال آلاچيق نو
  •  
  • درآلاچيق هائي كه صد سال !
  • از زره جامه تان اگر بشكوفيد
  •  
  • باد ديوانه
  •  
  • يال بلند اسب تمنا را
  •  
  • آشفته كرد خواهد
  •  
  •  
  • دختران رود گل آلود !
  •  
  • دختران هزار ستون شعله به تاق بلند دود !
  •  
  • دختران عشق هاي دور
  •  
  • روز سكوت و كار
  •  
  • شب هاي خستگي !
  •  
  • دختران روز
  •  
  • بي خستگي دويدن ،
  •  
  • شب
  •  
  • سرشكستگي !
  •  
  • در باغ راز و خلوت مرد كدام عشق
  •  
  • در رقص راهبانه شكركدام
  •  
  • آتش زداي كام
  •  
  • بازوان فواره ئي تان را
  •  
  • خواهيد برفراشت ؟
  •  
  • افسوس !
  •  
  • موها، نگاه ها
  •  
  • به عبث عطر لغات شاعر را تاريك مي كنند.
  •  
  • دختران رفت و آمد
  •  
  •  در دشت مه زده !
  •  
  • دختران شرم
  •  
  • شبنم
  •  
  • افتادگي
  •  
  • رمه !
  •  
  • از زخم قلب آمان جان
  •  
  • در سينه كدام شما خون چكيده است؟
  •  
  • پستان تان ، كدام شما
  •  
  • گل داده در بهار بلوغش؟
  •  
  • لب هاي تان كدام شما
  •  
  • لب هاي تان كدام
  •  
  • -         بگوئيد !
  • در كام او شكفته ، نهان،عطر بوسه ئي؟
  •  
  • شب هاي تار نم نم باران كه نيست كار-
  • اكنون كدام يك زشما
  •  
  • بيدار مي مانيد
  •  
  • در بستر خشونت نوميدي
  •  
  • در بستر فشرده دلتنگي
  •  
  • در بستر تفكر پردرد رازتان
  •  
  • تا ياد آن كه خشم و جسارت بود
  •  
  • بدرخشاند
  •  
  • تا ديرگاه ، شعله آتش را
  •  
  • در چشم بازتان‌؟
  •  
  •  بين شما
  •  
  • -         بگوئيد!
  • بين شما كدام
  •  
  • صيقل مي دهيد
  •  
  • سلاح آمان جان را
  •  
  • براي
  •  
  • روز
  •  
  •  انتقام؟
  •  
  •  
  • تركمن صحرا اوبه سفلي
  •  

نوشته شده توسط محمد جوان در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 17:18 | لینک ثابت |